حسن حسن زاده آملى
315
هزار و يك كلمه (فارسى)
موجود نيست چگونه ما به الامتياز انسان و جماد شده است ؟ مىگويند : اينها از شئون و اطوار ماده هستند و آنچه در خارج حقيقة موجود است ماده است و اين شئون و اطوار صلاحيت دارند كه ما به الامتياز واقع شوند . نظير همين گفتگو بين ما و قائلين به وحدت وجود جارى مىشود ، زيرا كه مىگويند : جز خدا هيچ موجود نيست . اگر بگوييم : اين انسان و حيوان و ساير موجودات چه هستند ؟ مىگويند : اينها شئون و اطوار يا تظاهرات موجود حقيقى هستند . اگر بگوييم : چرا با هم فرق دارند و از هر يك اثر خاصى ظاهر مىشود ؟ مىگويند : اين به واسطهء تجلّى وجود حقيقى است در ماهيت ؛ يعنى انسان و حيوان هر دو يك وجودند ، يكى از يك دريچه سر به در كرده و اثر خاصى دارد و ديگرى از دريچهء ديگر جلوه نموده و آثار ديگرى بر وى مترتّب است و اين دريچهها موسوم به اعيان ثابته و بعبارة اخرى معانى اشياء است . و اگر بپرسيم : آيا اين معانى كه ما به الامتياز يك موجود از موجود ديگرند وجود خارجى دارند ؟ جواب مىدهند : اينها حدّند و وجود را مقيّد مىنمايند و در حقيقت مانع از اينند كه وجود مطلق همهء آثار را داشته باشد ، بلكه اثر را مخصوص به يك صفت مىسازند ؛ مثلا معناى حيوانيت در حيوان ، وجود او را مقيّد مىكند كه آثار لايتناهى بر وى مترتّب نباشد و حدود كلية از اطوار و شئون محدودند مثل سطح و خط كه جسم را محدود مىنمايند ، جز جسم چيز ديگرى در خارج موجود نيست و اين سطح و خط آن را محدود نمودهاند كه بزرگى آن غير متناهى شده است . در صورتى كه ماهيت - كه وجود مطلق را مقيّد مىكند و دايرهء تأثيرات او را منحصر مىكند - معنايى است عدمى چون همهء آثار او عدمى است و نسبت وجود بايد به چيزى داد كه منشأ اثر باشد نه مانع اثر و در حقيقت ماهيت به منزلهء پنجره است كه نور را متفرّق مىكند ، چون خودش نورانى نيست مىتواند نور را متفرق كند و اگر ذاتا داراى نور بود مانع تابش نمىشد بلكه بر شدت نور مىافزود . ماهيت هم اگر ذاتا موجود مىشد مانع تأثيرات وجود مطلق نبود بلكه بر تأثير چيزى اضافه مىكرد .